فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
62
چهارده رساله ( فارسى )
فصل هشتم در بيان آنچ ارادت بارى تعالى محدث نيست . مذهب ابو على و ابو هاشم آنست كه ارادت بارى تعالى محدث است و آن باطل است زيرا كه ما برهان گفتيم بر آنكه هرچه محدث بود احداث او جز بارادت ممكن نبود پس اگر ارادت بارى تعالى محدث باشد لازم آيد افتقار او بارادتى ديگر و آن بنا متناهى انجامد و آن محال است . فصل نهم در بيان آنچ كلام بارى تعالى يا صفت كمال است يا صفت نقص اگر صفت كمال است بايد كه هميشه باشد زيرا كه نابودن صفت كمال نقص است و نقص بر خداى تعالى محال است و اگر صفت نقص است بايد كه هرگز خداى تعالى متكلم نبوذ زيرا كه صفت نقص بر خداى تعالى محال است و اين باطل است باجماع امّت پس معلوم شد كه كلام خداى تعالى قديم است « 1 » . فصل دهم در بيان آنچ بارى تعالى عالم است بمعلومات نامتناهى و قادر است بمقدورات نامتناهى . برهان آنست كه اگر عالم باشد ببعضى معلومات دون بعض اختصاص علم بدان معلومات دون ديگر معلومات براى مخصّصى بود پس لازم آيد كه ذات و صفات او مفتقر باشند بآفريدگارى ديگر و اين محال است .
--> ( 1 ) - در بيان قدمت كلام گويد همه دانند كه حقيقت امر يك چيز بيش نبود ولى از اين يك حقيقة بعبارات مختلف تعبير توان كرد تازى و پارسى و تركى و ديلمى لغات و عبارات متغاير تغييرى در حقيقت ايجاد نميكند پس از خريدن انگور همه ميدانند كه مطلوب هر يك همان بود و در جاى خود با برهان ثابت كردهايم گاه امر هست و اراده نيست و گاهى اراده است و امر نيست امر خداوند صفتى بود قائم بذات بارى و آن صفت مدلول اين حروف و اصوات و الفاظ و عبارات بود و از اينرو گوئيم ممكن است خداوند متكلّم بكلام واحد بود در حق كسى امر و دربارهء ديگرى نهى و نسبت به شخص ثالث خبر بود و از شخص چهارمين استخبار كند چه دانستيم كه حقيقت امر اخبار بود كه فعل آن موجب ثواب و ترك آن سبب عقاب باشد چنانچه حقيقت نهى نيز اخبارست به عكس امر همانطور كه در باب علم گفتهايم ممكن است خداوند دنبالهء حاشيه در صفحهء بعد